دمی ضماد گذاری...دمی گزند زنی*

بغضم گرفت دلم میخواست زنگ بزنم یکی بیاید اوضاع را جمع کند و خودم بنشینم لب جدول زار بزنم و اشک بریزم.اما زندگی انقدر فانتزی نیست؛ شبیه دانش آموزی که کاغذ تقلب را از سر ناچاری بجود و قورت بدهد ؛ بغضم را خوردم و ایستادم اوضاع را درست کنم.

*عنوان از علیرضا بدیع

من زنده ام هنوز و غزل فکر میکنم*

گفت وقتی میگویی خوبم ازت میترسم شک داشت غمگین باشم و با یک خوبم جریان را تمام کرده باشم.

اگر این را یاد گرفته باشم پس یعنی باید برای خودم جشن بلوغ بگیرم.

*عنوان از محمدعلی بهمنی

شرح زندگانی من

اگر هر آدمی زندگی اش را بخواهد در کتابی پیدا کند سالهای اخیر زندگیم را در " کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد " مارکز  و " در انتظار گودو " بکت دیدم. 

فیلسوف

میگه هر کس که من درکش نمیکنم که آدم بدی نیست

لذت می برم که انقدر صادقانه به آدمها حق میده .

آخ

شاید از خودت بپرسی چرا؛ 
چون دردی که حاشا میکردم ، داشت خفه ام میکرد و من فقط یک آخ محکم گفتم.

زیبایی

گفت بین همه موجودات جهان تنها کسی که چنین کاری میتونه بکنه انسانه؛درخت نمیتونه به خودش تبر بزنه .

بعد ته دلم احساس کردم خدا انسان و چقدر زیبا و با شکوه و صاحب کرامت آفرید.

قوی باش

درباره اش حرف نزن
ببین نگفتنش سخت است اما اگر بگویی بیچاره تر میشوی.
بی چاره گی دقیقا یک کوچه بمبست است؛ آخرش گیر می افتی.

یک سینه حرف هست ولی نقطه چین بس است*

شبیه فرش اول روی دار و بعد زیر پا
پشیمانیم از آغاز و از پایان پشیمان تر...*
*عنوان از حامد عسکری

زمزمه کن همه را به گوش من تا بگیرم بوی باران*

مریم تو اگر نبودی
آرزوهایم پدر نداشت
و دیوانگی هایم مادر ...
بی تو بودن را بلد نیستم دوست نداشتنت را هم.

آگهی گمشده

یه وجه بداخلاق عجول خودشیفته ی پرتوقع لجباز داشتم که گمش کردم

و البته شدیدا این روزها به همان وجه قدردانی نشده خودم نیاز دارم.

فلذا از یابنده تقاضا میکنم  آن وجه ظاهرا خشن را با احتیاط حمل کند چون شکستنی ست.