۱۸ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

سخت پاک میشوی چون چسبیده بودی

دلتنگی مثلِ پاک کردن جای چسب ، سخته.

اما بالاخره کمرنگ میشه؛ پاک میشه.


فراغت از تو میسر نمیشود ما را *

گفت برو سفر. بلیت بگیرم؟گفتم نه! فقط دو روز تعطیلم میخوام بمونم خونه ببینمشون. گفت مگه همیشه نمی بینی؟ گفتم نه همیشه چشمم می افته الان میخوام سیر ببینمشون.

دوست داشتن وقت میخواد .ما برای دوست داشتن وقت نمیگذاریم و مدام گله داریم که درخت محبت چرا به بار نمیشینه.

وقتِ شخصی

مامان گفت برو به امید بگو بیاد کنار سفره هفت سین بشینه.

رفتم به امید گفتم مامان گفته سال تحویل نزدیکه بیا؛ داشت خط مینوشت و زیر لب شعری زمزمه میکرد. گفت فاطمه  محاسبات منجم ها باعث تحول زندگی ما نمیشه.تحویلِ سالِ خودتو پیدا کن.

دست بنه بر دلم، از غم دلبر مپرس*

داشتم به حسی که مهدی پاکدل از دیدن تبلیغات نوین چرم داره فکر میکردم؛ دیدن تصویر همسر سابقش در بیلبوردهای انقدر در اونقدر! حالا به من فکر کن که همه ی شهر برام پژواک حضور تو هست.

خوش آمدی

کماکان در هر نیکی به تو امید داریم

Leon

تو لئونی و من ماتیلدایی که ناگزیر ترکت میکنه تا گلدونت رو از آوارگی نجات بده.

"به من چه" کلیدواژه آرامش ست

در این ۱۴ ماه که میشناسمش بعد از زهرا و زینب و مرجان ؛ محدثه چهارمین خانومی ست که منشی دفترش میشه.

نمیدونم چرا میرن و نمیدونم این یکی تا کِی می مونه اما یقین دارم نمیدونم به معنای نمیخوام بدونم هست!