۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

که این برف پریشان، بر سر هر بام می‌بارد*

امشب عکسش را که دیدم فکر کردم با همان موهای جوگندمی چقدر باشکوه تر بود ولی خوب دلش خواسته رنگ کند!
انگار پیری دشمن تا دندان مسلحی باشد که همه از آن گریزانند؛ حتی مردها.
*عنوان از صائب تبریزی
فاطمه سروری

پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم*

و چه پدر درآمدنی!
این زخم انقدر سرش بازه که هرچی مرهم میذارم رو می بلعه و درد کم نمیشه؛
کاش یکی بیاد یه سیلی محکم بزنه تو گوشم از خواب بیدار بشم.
*عنوان از شهریار
فاطمه سروری