۲۷ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

توبه و عنابه

توبه ای اگر در کار بود از آدم پذیرفته میشد که لخت و عور در زمین رها نشود

در ازای هر رازی که از جهان بفهمی چیزی را از دست خواهی داد.

وسوسه

صدای خش خش می آمد یک سوسک آنجا بود
دنبال چیزی میگشتم که بکشمش اما فکر کردم یکی شبیه این حتما الان روی بدن توست
و تو نمیتوانی بکشی اش
فکر کردم بهش بگویم اگر راهش به زیر خاک افتاد از قول من تو را ببوسد.

رازهایت را برای خودت نگه دار

تنهایی هر آدمی جهان رازهای اوست.

هر رازی شبیه پرنده ای وحشی است یا مادیانی سرکش؛

سخت میشود رازها را نگه داشت اما

 اگر بپرند یا بروند تنهایی ات تهی میشود.

وقتی جوجه اردک قو میشود

بزرگ میشویم
در حالی که ترس های کودکی را، غم صدا میزنیم.

کمی قبل از دست دادن

هر چقدر ماهی رو سفت تر بگیری بیشتر لیز میخوره...
شبیه دوست نداشتن زندگی که آدم رو در برابر مرگ بیمه میکنه.

آتش چو همه گرفت, کم گردد دود*

دیشب، خوب که فکر کردم دیدم چقدر حالم خوبه.
نبودنت؛ دیگر درد نمیکند.
*عنوان از احمد غزالی

تو را گم میگنم هرروز و پیدا میکنم هر شب*

حتی وقتایی که دارم با شیطان درونم قدم میزنم 
خدا با من هست.
*عنوان از محمدعلی بهمنی