۹۶ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

دون ژوان

آدم ها تاجر شدن و به جای خون در رگ هاشون محاسبات جاری هست.
آدم ها صخره نورد شدن و هر آدمی براشون یه قله ست که فتحش میکنن پرچمشون رو میزنن میرن سراغ قله بعدی.
ما هم از همین تباریم...در همین هوا نفس میکشیم.

خواب عروس عمر است

بازی بی رحمانه ای ست با ساعت بیولوژیک بدن که ۳ صبح بیدار بشیم سالاد و ماکارانی بخوریم و چای و خرما. به نظرم چون خواب روزه دار عبادت هست بنده امتیاز این قسمت رو واگذار میکنم و از سحر بعدی شکل دیگه ای از ارتباط معنوی رو تجربه خواهم کرد.

لا تودبنی بعقوبتک

هفده ساله بودم و چقدر درونم نور بود. خودم را دوست دارم در آن سن‌. هرچه میشد را به پاداش و عقوبت الهی نسبت میدادم و فکر میکردم به سرعت تنبیه و تکریم میشویم در این جهان...

حالا اما به گمانم خوشی و ناخوشی هر دو معلم ما هستند و نه هدیه هایی از جهان بالا.

مجبور نیستی بمانی ولی نرو*

ماجرا ذهن و روح یک زن است که نمیشود وقتی احتمال سقط جنین دارد دستش کتاب  نامه به کودکی که هرگز زاده نشد بدهی و بگویی اوریانا فالاچی هم تجربه کرده . نمیشود بگویی تقدیر بوده . آدمی را از دست میدهد که فقط خودش از وجودش باخبر بوده و در جهان درونش زیسته. شبیه هر راز عزیزی که درون ماست و لز سکه افتادنش درون ما را خالی میکند.

*عنوان از مهدی فرجی

تو خیلی دوری*

روی یک کانال امشب آهنگ بمرانی را دیدم. همین که بخشی از آن در عنوان آمده. یک روز چند سال پیش این را برایش فرستادم و بعد در جواب یک آهنگ هایده یا مهستی را برایم فرستاد. این دو نفر را هیچ وقت درست تشخیص ندادم. هر چه بود آهنگ غمگین و دردناکی بود. ازینا که بعد از رفتنت یادت می مونم و این حرفها. که میخواهم هزارسال در یادم نمانی؛ سرجایت باش. یاد را بگذار برای مرده ها...حالا اما حلوای سر سفره افطار یادم انداخت دوری به قدر همان مرده هایی که شوپنهاور میگوید اگر با تازیانه بدن آن ها بزنیم هیچ تکانی نمیخورند‌.

عدالت ارتباطی

همون قدر که به مجرد ایجاد نارضایتی، ترک کردن رابطه رفتار ارزشمندی نیست و نشان دهنده ی ضعف مهارتی ارتباطی هست؛ اینکه به هر قیمتی ارتباط رو حفظ کنیم و همیشه ما کوتاه بیایم صبور باشیم فراموش کنیم و ادامه بدیم هم رفتار قابل دفاعی نیست.

بیمارم و کار زار و تو درمانی*

ایستاده بود پشت پنجره گفت از پراید سفیده که پیاده شدی دیدمت؛ آژانس بود؟ گفتم تپ سی. گفت وسط خیابون ندو فاطمه. خوبی؟ میخواستم بگم "حالِ من خوب است اما با تو بهتر میشوم" دیدم خیلی شعر گل درشتی هست. لبخند زدم گفت تو خیلی مهربونی چی میشه به همه اون روی گودزیلات رو نشون میدی؟ جوابی ندادم . به قدری خوب آدمو میفهمه انگار منو خودش نوشته.