۴۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

هر واحد مسکونی ای خونه نیست

چقدر حرف دارم با تو
اصلا اینجا متولد شد مثل بچه ای که قراره وقت مادرش رو پر کنه تا مادر این غم بزرگ رو یادش بره بابای خونه فقط کلید در رو داره اما جای نمک پاش و قندون نمیدونه کجاست.
بابایی که هیچ وقت خونه نیست. اینجا خونه ی تو بود :)

قمار عاشقانه ی ایمان

از خودم می پرسم منم اگر نور رو کنار وادی طور ببینم تنها برم سمت نور کفشهام رو دربیارم صدای خدا رو میشنوم؟
بعد میگم موسی هم گناه کرد و بخشیده شد. راستی مصداق کفش ها در زندگی امروز من چی هست؟ از چی جدا بشم؟
عبد بودن مثل عشق نابینایی نیاز داره. وگرنه چه طور پیامبری فرزندش رو ذبح کنه؟ ما آگاهی فرستادن گوسفند و زنده موندن اسماعیل رو داریم؛ برای ابراهیم ماجرا این طور نبود. آخر داستان حسین هم هست که از قضا کارد تیزی گلوش رو برید و سر از تنش جدا شد. مومن اگر عاشق نباشه برای چی در این قمار پرخطر حاضر میشه؟!

قد کشیدن

اینکه به جای ابراز خشم کلامی و طعنه زدن یا بی تفاوت رفتار کردن میتونم بگم ناراحتم اما نمیخوام توضیحی بشنوم ؛ شکلی از رشد محسوب میشه.

محل تولد

خوشبختی اگر محل تولد داشت جایی حوالی ملاقات های ما بود.
همون خیابونی که طبقه اول واحد پنج میشه شما رو زیارت کرد.

هرچی دادی شکر، هرچی گرفتی شکر*

جهان به خدا نیاز داره. نه برای عتاب و خطاب و وعده بهشت و ترس جهنم.

تمام روز با زیبایی های شهر که برقصی , شب دلت خونه رو میخواد تا بغلت کنه؛ با آشنایی و امنیتش.

جهان به خدا نیاز داره که بی پناهی انسان ابدی نباشه. 

*جمله محبوب دوست از کتاب ارمیا

شاعرانگی

میگفتی جای سکوت تو زندگیت کمه! حرف از یه جایی به بعد فقط صداست کلمه ست روح نداره اگر سکوت پس و پیششش نباشه.

بازهم ترنم

بچه ها یه گاز درشت و آبدار از سیب سرخ بهشت هستن.