بوی بهشت میشنوم از سلام تو*

وسط دفتر و کتاب خوابم برده و تازه بیدار شدم.خودکار قرمز کنار دستم هست و از گردن درد خشک شدم.چراغ اتاق را که روشن کردم دیدم یک بشقاب میوه پوست کنده کنار کتابهام گذاشته و رویش یک دستمال کاغذی پهن شده. روی دستمال کاغذی با خودکار قرمز نوشته: سلام بیدار شدی حتما بخور؛ ضعف میکنی عزیزم.

مامان برای من دریچه معنویت است. مثل بوی سیب مثل بهشت.

از عمر من آنچه هست بر جای، بستان و به عمر لیلی افزای*

لیلی را به خودت میسپارم 

که دوست تر از من داری اش

هر خالقی مخلوقش را از تمام جهان عاشق تر است.

ان الله فی قلوب المنکسره

خوشا به حال ماتم زدگان زیرا آنان تسلی خواهند یافت.
خوشا به حال رحم کنندگان زیرا بر آنان رحم خواهد شد.
انجیل لوقا ؛ بخشی از موعظه سرکوه

کتمانش تایید موکد هست

درون هر کدوم از ما یک " کالیگولا" نفس میکشه که چون به قدرت نرسیده خیلی موجه و سربه راه به نظر میرسه.

من غرقِ گناهم، تو عذرِ گناهی*

دوست داشتنت

بندبازی بود

و من دیگر از ارتفاع می ترسم.

آپشنی به نام گریه

داشتم به زهرا میگفتم کار کردن کنار آقایونی که استاندارهای رفتاری رو رعایت میکنن باز هم سخته چون داری از نظر توان و تحمل فشار روحی و جسمی همزمان با اونها قیاس میشی و قرار نیست اون روی جنسِ لطیف رو با خودت سرکار ببری. توقع میره ضعف نشون ندی و با استرس و حجم مشغله فکری کارت کنار بیای.

هرچند که آقایون هم گاهی فشار کاری رو با سکوت و فریاد و بدخلقی نشون میدن ولی خانوم ها در شرایط مشابه آپشنی به نام گریه هم دارن. مثلا از خستگی و به دلیل استرس یه خانوم شرشر و نه قطره قطره اشک میریزه :)

پهلوی منی مباش مهجور*

تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد
غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده
مولاناجلال الدین محمد