سرفه ها و خنده هات هردو موسیقی ست

ساعت دو و نیم شب داریم با هم از شبکه یک راز بقا تماشا میکنیم و به میمونها می خندیم؛ ناظر پخش شبکه احتمالا خودش خوابه :) الان دلم میخواد زمان نگه دارم که صدای خنده اش قطع نشه.

فاطمه سروری

کشمش های یک کیک تلخ

روز سختی بود. اما وسط یک روز سخت هم لحظه های آسونتری وجود داره؛ لحظه هایی که فرصت میده نفس بگیری و به شنا در بخش عمیق ادامه بدی چون برای غرق نشدن چاره دیگه ای نداری:)
فاطمه سروری

منی که نمیشناسمش

فکر میکنم بنشینم گل قلمه بزنم سبزی بکارم یا لباس بدوزم و فرش ببافم؛ یک زایش و خلق فردی با آرامش.
اما از کارهایی که شمردم هیچ کدوم رو بلد نیستم!
فاطمه سروری

پسند بودن

"یه حبه قند"به دلایل متعدد دوست دارم.پسند هر بار می بینم فکر میکنم باید بیشتر صبر کرد کامل تر تلاش کرد امیدوار بود و به دوست داشتن ادامه داد.بخش آخر سخت تر از همه ست.اما جز اینها ستون های دیگه ای برای سرپا نگه داشتن خونواده نمیدونم.
فاطمه سروری

یاری گر

گفت وقتی می پرسم خوبی و تو میگی خوبم میترسم؛ اینجور وقتا انقدر حالت بده که از حرف زدن ناامید شدی:)

خنده پهن شد رو لبم؛ از شادی اینکه من رو خوب بلد بود.

فاطمه سروری

افق های ناهمسطح

گفت اولویت اخلاقیت چیه؛ بعد گفت نزدیکترین دوستهات به چه ویژگی ای میشناسنت؛ پرسیدم ببخشید فکر نمیکنید از یه مصاحبه کاری داره تبدیل میشه به جلسه مشاوره ؟ لبخند زد گفت همه پرسنل با این سوالها فیلتر شدن.لذت بردم از مصاحبت با یه کارفرمای خوش فکر:)

فاطمه سروری

دانسیته

شبیه آدامس جویده شده که اگر از یک نقطه آن را بکشی از حجم کلی آن کاسته میشود؛ وقایع هم در همان وقت همان ساعت ارزش کاملی دارند اما اگر آن را در زمان بکشیم گاها از اثر آن کاسته خواهد شد
فاطمه سروری