صورتی به پهنای لبخند

از پله ها که اومدم پایین برای مریم نوشتم: حالم خریدنی یه؛ انقدر خوبم که میتونم از حال خوشم بهت وام بدم:)

گفت بهم رسید حال خوشت؛ خوشم منم.

زندگی در صبح ترس

سالها از اتفاقی می ترسیم . روزی آن اتفاق به خصوص محقق میشود ...
از فردا صبح ما در بستر یک ترس کهنه زندگی را ادامه می دهیم؛ همه چیز شبیه قبل است زندگی شبیه یه غلتک سنگین از روی بیم و امید ما رد میشود :)

ای ترس! تو را شکر...*

گفت از مرگ نمیترسم ،بیشتر از این میترسم که اگر نشه سخت میشه بعدش خودمو جمع کنم.بعد یه تیکه از موهاشو برید و سرشو چسب زد و به دستم داد تا وقتی میخواهم صفحه را گم نکنم؛ میان کتاب بگذارم.

*عنوان از فاضل نظری

چشمان باز بسته

مفهومی هست به این نام ؛ که آدم هر چه را که بیشتر پیش چشمش باشد نمی بیند
چندان که من؛ تو را ...

دکتر سلام

خم شده بود روی میز و داشت پرونده رو کامل میکرد؛ کرواتش پهن شده بود کنار کاغذها؛ یک پارچه ی بنفش آویزان پر از ترمه های ریز رنگی.
بی مقدمه گفت دست نمیدی؟ فکر کردم حتما با من نیست! بعد دیدم اصلا کسی جز من نیست.
بیست ساله اگر بودم حتما میترسیدم اما بی اینکه دستپاچه بشوم گفتم با آقایون دست نمیدم و نشستم به شرح ماوقع.

عصیان نام دیگر آدم است

خدا وقتی آدم را شرمسار و عریان از بهشت راند عصیانگری اش را از او نگرفت 

هرکس در هر زمان و مکانی به هر نام و عنوانی داشت این موهبت را از تو دریغ میکرد به سرعت باد فرار کن و خودت را نجات بده.

زندگی جای دیگری نیست

دنیا یک وجه وحشی و زمخت دارد یک روی عصیانگر و خشن که کنار بخشی دیگر پر از ملاحت و لطافت و ظرافت و شکوه است قرار گرفته,
دنیا دو رو نیست اما درک یکپارچی  این همه تناقض کار سختی ست برای من.

روزی که رسید

4 صبح بیدار شدم ماه قرص کامل بود زمین خیس از بارش باران

از خانه که بیرون زدم صدای اذان می آمد فکر کردم امروز که بله ی تاریخی ات را میگویی !

تاریخت را خوب بساز.

اگر لذت ترک لذت بدانی*

میخواستم به او بگویم دلم میخواهد در سکوت کنارت قدم بزنم؛ اما نگفتم!
کلمه هایم هدر میرفت؛سکوت کردم چون نمیفهد این چیزهای مهم را :)
*عنوان از سعدی

هزار مرتبه این جمله را هدر دادم*

جیب هایم را از دوست داشتنت خالی کردم اما چه کنم تن پوشم از جنس مهر توست.

عریانی را خوش ندارم ولی گاه آدم مجبور میشود ناخوش شود.

*عنوان از حامد ابراهیم پور