۱۰ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

از سر خود خبرم نیست ز بی پروایی*

کتاب فروش شدن جزو آرزوهام بود اما امروز که انقلاب بودم به نظرم اومد بعضی کتاب فروش ها روحیه سلاخی دارند.
دیگه کتاب فروش شدن جزو آرزوهام نیست به حمدا...
*عنوان از صائب تبریزی

بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم*

آدم وقتی از آرزویی صرف نظر میکند به این می ماند که از ارتفاع خیالش سقوط کند.

بدن درد جانانه میگیرد؛کبود میشود و میشکند اما خوبیش این است که دیگر معلق نیست.

اینکه پایت روی زمین باشد یک لذت است که بعد از سقوط به خوبی درک میشود.

*عنوان از سعدی

عشق سعدی نه حدیثی ست که پنهان ماند*

گفت چرا از عاشقانه های سعدی در مدرسه حرفی نمیزنند از این همه غزل...

گفتم اگر غزلهای سعدی دست مدرسه ای ها می افتاد همه عاشق میشدند خیال نکنم کسی به دیپلم می رسید:)

*عنوان از سعدی

چهارشنبه ای که گذشت

روز سختی بود رفتم اهداف خرد را دادم مدیر بهبود کیفیت که کارم ناقص نماند وسایلم را جمع کردم ؛گفت برای خودت چای بریز گفتم نمی مانم

خداحافظی کردم و آمدم

با لبخند آمدم بیرون. خوشحال نبودم اما نمردم و این محصول کمی نبود.

ترنم

دنیا بدون تو ؛ بی شک چیزی کم داشت.

خوش اخلاقیهایت مهربانیت و کسی که بلد باشد با چشمهایش دیگران را دوست بدارد.

قانون مورفی

یه حماقتی تو زندگی وجود داره در فضای شاید نرفت شاید نشد !

کسی که قراره از دست بدی موقعیتی جایی کاری ... منتظر نمون که ذره ذره با از دست دادنش بمیری؛ از داشتنش کوتاه بیا.

* قانون کلی نیست، مثلا برادرم مریض بشه که از داشتنش کوتاه نمیام احیانا :)

آن من است او ,هی مبریدش*

چراغ را خاموش کردم پتو را کشیدم روی سرم و خوابیدم .صدای ویبره تلگرام هوشیارم کرد: دوستت دارم . جواب دادم: منم دوستت دارم بخاطرهمین هر روز  میرم سرکاری که دوستش ندارم.
چراغ اتاق روشن شد. گفت دیگه نرو! بگرد دنبال کارجدید.آخه میشه عاشق چنین مادری نشم؟!
* از مولانا جلال الدین