۱۰۷ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

هنرمند باشیم

سارا نوشت : گذرکردن از مسائل یه هنر خیلی بزرگه. بگذریم.

ناتوردشت*

میگفت خوبِ تو درست تو ؛ خوب و درست همه نیست. دیشب در تاریکی و سرما نشسته بودیم به چراغ های شهر نگاه میکردیم. شلوار سبز رنگی که شب سال نو براش خریدم دیگه آهار نداره. کنارم که می ایسته درست یک سر و گردن از من بلندتر هست و روحش هزار طاقه ی پارچه از من وسیع تر.

عمر طی شد به بی حاصلی و بوالهوسی*

ترمه امروز صبح میره اول دبستان. من بیست ساله بودم به دنیا اومد. بچه ها به ما گذر زمان رو یادآوری میکنن.

دور و زیبا بمان

پاییز و زمستون خودش یه بغض و غمی داره که خوب هرکس به شکلی مهارش میکنه. فلذا اندوه ها را از بهار و تابستان شیفت ندیم جلو؛ از پنجره شب سی ام/سی و یکم شهریور بریزیم دور. آنقدر دور که هرگز راهمان به آنجا نیفتد.

همه مثل هم هستیم

آب زیاد بود. پاچه شلوارها رو تا زدن . من نزدم.تا تهران تو ماشین میگفتن فاطمه میخواد بره بهشت شلوارشو تا نزد اجر ببره. منم میخندیدم چی میشد بگم اخه. طبیعتا اولش یه کم توقع نداشتم سه ساعت سوژه بشم ولی بعد دیدم بهتره به فاطمه ای که اونا از من تصویر کردن بخندم به جای اینکه تلاش کنم بگم نظرشون صحت نداره.

Teselli etmenin ne faydasi var *

قبل از عید که شنیدم جراحی کرده زنده موندنش اهمیتی نداشت.
الان که بیشتر فکر میکنم بعید میدونم به خودم راست گفته باشم.
روان آدم چقدر پیچیده ست.چقدر خوب به خودم دروغ میگم.

فردای عاشورا

درست مثل روز تولد؛ اول ماه و سال نو که به خودمون قول میدیم تغییری رو کلید بزنیم...فردای عاشورا روزی هست که یادمون می مونه.روز خوبیه برای شروع.