۲۵ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

دائم در نوسان

بین دو دیوار حیاط نردبان چوبی را افقی میگذاشتیم و دو سر طناب را به پله های نردبان می بستیم تاب بازی میکردیم.
عصرها خونه ی ما پر از بچه میشد.
 روی تاب محو پرده های بلند اتاق رو به حیاط بودم که با باد تکانش می رقصید.

عسل تو شیشه هم باشه قشنگه*

از پشت قاب سفید عینکش نگاهم میکند، کودکانه و مهربان؛
 برایش می خوانم : تو عینک میزنی عیبی نداره، عسل تو شیشه...
*عنوان از حامد عسکری

صدای باران نیست، تو در میزنی

هر کس تو را ببیند باور میکند لبخند لب نمیخواهد!
و چه لبخندی، گلخند است.
خدا تو را آفرید و به خودش آفرین گفت
من تو را دیدم و به بختم ...
* به یاد کودکیها

سبیل یک سبک زندگی است!

اغلب به نظرم مردان بی مو جذاب ترند؛اما زیبایی ناشی از کچلی همیشه در ذهنم با سبیل های پرپشت دوچندان شده،
آقای "اینانلو"هردو را یکجا داشت.
جهان کچل های زیادی به خودش دیده؛ ولی حیف از آن سبیلها که رفت زیر خاک!

شاعری عاشق یک شاعر دیگر شده است*

قدیم تر ها شعر های بهتری میخواندی شعرهای بهتری هم میگفتی

در زندگی همه ی آدم ها قدیم ترهایی وجود دارد که همه چیز بهتر بوده!

*عنوان از هانی ملک زاده

تمام ناتمام من با تو تمام میشود*

ناظم خوش ذوق هر روز در دفتر حضور و غیاب شعری مینوشت. با همین بیت ها دلم را برد و هر روز منتظر بیت هایش میماندم.

بیت بالا از انتخاب های او بود که در یادم مانده.

*عنوان از دکتر قیصر امین پور

مقتدرترین خسروان شدند محو در کف اقتدار دل*

ما که جای خود داریم!!
*عنوان از عارف قزوینی