۱۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۸ ثبت شده است

بازامده

در رو پشت سرم بستم تا بیست روز از دغدغه های جاری و متداول کار دور باشم.

وقتی فضا انقدر آلوده و مسموم شده که تصمیم گرفتم به قدر ضرورت با دیگران حرف غیر کاری بزنم... حس بدم رو جلوی در گذاشتم و زدم بیرون.

دیشب داشتم به فرشید میگفتم خوشحالم آینده م اونجا نیست.از اینکه قراردادم رو به پایان هست خوشحالم و برای تمدیدش هیچ تصمیمی ندارم.

آرامش به من برگشته.

تغییر رویکرد

کلاسهای آنلاین کمترین مزیتش این بود که من یک ماه حنجره و اعصابم به بهترین شکل حفظ شد. امروز فردا آخرین جلسه هاست. گاهی به مدیرم نگاه میکردم می دیدم خطوط چهره ش انقدر عمیق شده از بیخوابی و خستگی زیباترش کرده بود و بداخلاق تر البته.

مثل عطر دارچین لوبیاپلو

برای زندگی کردن نباید منتظر تموم شدن هیچ بحرانی بمونی. زندگی ادامه داره در دل همین بحران ها.

 

قندِ مکررِ منی

زهرا گفته اسمش رو بیاری تو دهنت فلفل می ریزم...خنده م گرفت.

گفتم بدون فلفل هم دیگه اسمش رو ازم نمیشنوی؛ خودمم دیگه از خودم نمیشنوم مطمئن باش. انقدر بامزه و خنده دار تلخی ها رو تحلیل میکنه که فکر میکنم ده سال پیش که زهرا در زندگیم نبود با چه فیلتری تلخی ها رو میشکافتم.زهرا یه حالِ شیرین و با دوام هست برای من...

کی بهتر از تو که بهترینی*

برای همه ی ساعت هایی که جا داشت این دوستی ده ساله نشه؛ برای همه ی ترک هایی که با محبت و صبوری و تدبیر تو پر شد ازت ممنونم تا زنده هستم.

امروز داشتم فکر میکردم چای خوردن با تو یه حال متفاوتی داره...همیشگی باش.

 

بهار نورسیده

روی درخت ها کلی شکوفه سفید روییده. نازک و ترد و زیباست؛ 

ما باشیم یا نباشیم جهان زیبایی های اصیل خودش رو حفظ میکنه.

حیف نیست؟

گفت: عمر کوتاه تر از آن است که به تاریکی بگذرد.

چراغی روشن کردم به احترام کلامش و جهانم جور دیگری شد.

نشاط زیستن رو باید در لحظه یافت

خاطرات ما با آدمهایی که دیگه نیستن؛ شبیه تصویرهای ثبت شده در گوشی موبایل یا آلبوم هاست. ما این تصویرها رو، این خاطرات رو یک بار زندگی کردیم. چه شیرین و چه تلخ؛ پس باید بپذیریم در جریان و ساری و جاری نیستن و تمام شدن؛ گاه با مرگ و یا جدایی. اگر مرور میشن نباید سعی کنیم بازسازی شون کنیم و بهشون زندگی بدیم؛ یه لبخند و یک آه کافیه. این لحظه ت رو حالا زندگی کن. 

کجای داستانی

لازمه که آرامشت رو حفظ کنی چون درگیری درونی هیچ کمکی نمیکنه.

خودت رو آروم کن.

بازگشت به حالت کارخانه

چرا ما اشل خطاهای خودمون و دیگران را یکسان در نظر نمیگیریم؟ بدیهای دیگران رو در مقیاس حداکثری و بدیهای خودمون رو در مقیاس حداقلی می بینیم.