۲۸ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

غبارِ غم برود ، حال خوش شود خافظ

سفر بود.نمیشد هر روز تماس بگیرم بگویم دلتنگم.وقت نداشت.
چند برگه آ چهار چسباندم به داخلِ کمد و روی کاغذها شرح حال مینوشتم.
هجده روز بعد که برگشت دید.جلویِ کمد نشسته بود میخواند و قطره قطره میچکید روی کلمات.
فاطمه سروری

در انتظارم که با تو گویم حدیث هجران را*

حرف هایی هست که اگر بگویم دلت چهل منزل دور میشود از من
و اگر نگویم خیانت کردم به حرف هایی که امانت توست نزدِ من.
با نزدیک و دور بودنت؛ با این نداشتنِ در عینِ داشتن چه کنم!
فاطمه سروری

تناسب

باور کردم پادشاه فصل ها پاییز است و بهار عمر میانسالی :)
فاطمه سروری

اگر صدای افکارِ همدیگر را می شنیدیم

میگفت" تو همه ی این سال ها با هیچ کس انقدر خودم نبودم، هر چی هست بهت میگم."
من دلم میخواست همان آدمی که دیگران می دیدند ببینم. دیگران در او یک فرشته می دیدند و من یک آدم!
 دیگر فهمیده بودم در زندگی هرکس کلی حقیقت وجود دارد که دانستنش به کار ما نمی آید.
فاطمه سروری

نجات بخش

از هر مهمانی ای که برمیگردیم تا مدتها سرحال است از دیدن همه کنار هم؛ شلوغی را دوست دارد. من اما شبیه خانه های بعد از مهمانی؛ وقتی برمیگردیم روحم نامرتب است. میخزم در خلوتم که خودم را از نو بچینم.

فاطمه سروری

خیالِ مجسم

نشسته بود روبه روم و من داشتم به دختری نگاه میکردم که پیش ترها میشناختمش...

آدم تازه ای شده بود، هر چه بیشتر میگفت به چشمم زیباتر می آمد. بالغ تر فهیم تر و دلبرتر.

فاطمه سروری

حسنِ خطا

خوبیِ هر اشتباهی، هر تجربه ای این هست که بعدش متوجه میشی به چی تعلق نداشتی یا دقیقا چی نمیخوای، البته هزینه ی خطاها متفاوته. هر انتخابی در زندگی میتونه درست ترین نباشه اما اشتباه هم نباشه. مهم اینه که هزینه ی انتخابمون چی هست!

فاطمه سروری