لایه های پنهان شخصیت

همکاری دارم که به واقع در ماه های اول همکاری شیفته ی شخصیتش و دقت نظر و توانمندیش شدم. الان بعد از 8 ماه برای توانایی و دقتش احترام قائلم ولی فهمیدم " نه هر که سر بتراشد قلندری داند " و لزوما آدمها دارای ویژگی هایی که خودشون رو به اونها مزین میدونن، نیستن.

در جلسه شورای معاونین فکر کردم اگر مواجهه ی اول بود فکر میکردم این آدم همین تصویری هست که در جلسه می بینیم اما حقیقت امر این هست که شخصیت آدمها با آنچه بدان تظاهر میکنند فرسنگ ها فاصله دارد.

اینجا که ایستاده ام

و یاد میگیریم به آدمها دقیقا به حدی که قابل اعتماد بودنشان را اثبات کردند؛ اعتماد کنیم.

نه حتی ارزنی بیشتر.

و یاد میگیریم فضای خطای کمی به آدمها بدهیم

و یاد میگیریم امن و آسوده زندگی کنیم.

درست دیدن روشی برای حل مساله ست

اینکه بلد باشی به قضایا از منظر کلان نگاه کنی و جزئیات غرقت نکنه اهمیت داره. من بلد نیستم اما دارم تمرین میکنم یاد بگیرم.

تو خود تمام منی

تو اهل قبیله ی منی. با تو چندصدهزار نفرم.

جان پناه

وقتی از حرف زدن احساس تهی شدن میکنم همنشینی با سکوت کمکم میکنه از پوچی نمیرم و از هیاهو به آغوش آرامش برگردم.

نترس عزیزم

تغییر کردن جرئت میخواد.

مهمه که از تغییرهای به موقع نترسی.

من چرا هرچی فکر میکنم هیچی یادم نمیاد

سال پیش در چنین روزی چند ساعت بود که مادرم را در خاک کاشته بودم به این امید که جوانه بزند. حالا که جوانه نزده فکر میکنم شاید گاهی کمال در سکون باشد...در همین که او پیشه کرده.

قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال*

خیلی اتفاقات در زندگی هست که در لحظه دردناک جلوه میکنه اما با گذر زمان ثمر میده و طور دیگه ای به چشم میاد.گاهی از دور که به یک شکست نگاه کنی و جزئی نگری رو پشت سر بگذاری یک موفقیت می بینی. 

زمان دادن و فاصله گرفتن باعث میشه از نظرگاه تازه ای به خودت و جهان نگاه کنی؛ فاصله گرفتن از هر اونچه که بخش مهم جهانت بوده یا هست.

هوس قمار دیگر*

تربیت جهان مصرف گرا به تو میگه هرچیزی انقضا داره؛ پس تا انقضاش تموم نشده استفاده ش کن...این نگاه رو حتی خیلی از ما به روابط هم داریم. همه چیز در سطح لذت لحظه ای تنزل پیدا کرده حتی احساس ما به انسان ها.

جفت شش

زندگی گاهی شبیه تخته نرد میشه.مهره ت رو زدن و بیرون بازی هستی؛ همه ی شش خونه ای که باید ازش شروع کنی دوبل پر شده و تو هرچی جفت میاری بازی نداری...