شکلات تلخ

بچه که بودم به خیالم مرگ شوخی بود؛ اینکه آدم را در پارچه سفیدی شکلات پیچ کنند.

حالا احساس میکنم زندگی شوخی ست؛ شوخی ای که برای پشه چند ساعت و برای انسان چند ده سال و برای یک ستاره چند صد هزار سال طول میکشد.

مشتری مداری

گفت:قبرهای جدید بهشت زهرا سه طبقه ست. دو طبقه که بخری طبقه سوم مجانی می افته برات...
خنده م گرفته بود؛ شبیه تبلیغات کالاهای مصرفی، دو تا بخر سه تا ببر‌‌‌.هم رضایت فروشنده تامین میشود هم خریدار.

آیا جهان به وسعت دلتنگی ست؟*

قطعا هم از نظر وسعت هم عمق جهان کوچکتر از دلتنگی ست.

دلتنگی کهکشان پهناور و عمیقی ست که جهان در گوشه ای از آن جای میگیرد.

زندگی از عدم تا عدم

بین مستطیل های" یک شکل و یک اندازه"*راه میرفتیم، سرم داشت گیج میرفت از نگاه کردن به عمق قبرهای خالی سه طبقه.
پیش تر ها راه رفتن بین قبرهای خالی یک بازی بود حالا شده یک ترس. 
در راه برگشت از خودم میپرسیدم مرگ کجای زندگی من ایستاده بود؟!

خراش

نگذارید قهر و دلخوری رسوب کند ته دلش؛زیر قطره ی چشمش،کنار کارت مترو،در جیب لباسش؛ یک جایی بنویسید دلتان را.ترک های کوچک از زلزله های بزرگ خطرناک ترند؛ چون همیشه فکر میکنیم برای ترمیم وقت داریم.آدمی که دلخور از خانه بیرون میرود برمیگردد اما بی دلش برمیگردد.

چهارشنبه

امروز که رفته بودم خرید به کیسه های شفاف و سبد های خرید دیگران نگاه میکردم دیدم از روی اجناسی که برمیدارند میشود آدمها را حدس زد. شخصیتشان ویژگی های اخلاقی حتی! خرید هم مثل رانندگی مثل معاشرت شخصیت آدمها را آشکار میکند.

جامعه پذیری

تلگرامتو چرا پاک کردی؟ سه ماهه روزی چند بار به این سوال جواب میدم. دارم به این نتیجه میرسم که داشتن تلگرام یکی از وظایف من بوده در برابر دیگران که در انجامش کوتاهی کردم!

به کجا پناه ببریم؛ کدام غار

این جامعه با یک ظاهر قراردادی مذهبی و با ارزش هایی ترسناک و نوظهور شبیه بهمنی ست که دارد فربه میشود و از کوه پایین می غلتد و بی گمان یک روز این بهمن بر سر ما آوار میشود.

چای دم کن خسته ام از تلخی نسکافه ها*

چای خوردن را شبیه یک آیین کامل به جا آورید؛

نعنا گل محمدی هل زعفران یا دارچین زیره یا زنجبیل اضافه کنید به چای؛ کنارش خرما و قند و کلوچه و لیمو و نبات و پولکی و کشمش بگذارید و چای را به یک لذت شاهانه بدل کنید.

*عنوان از حامد عسکری

تماشا

دوست دارم یک روز به "کاتاتونی" مبتلا شوی.تمام وقت زل بزنی به دیوار ؛ 

بعد من بیایم جلوی دیواری که به آن زل زدی بنشینم و حرف بزنم با تو.

راستش هیچ مرض سبک تری من را به آرزویم نمی رساند.