۴ مطلب در ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

در نهادم همه تویی که شور زیستن دارم

دلم میخواد برم پارچه بخرم بنشینم پای چرخ خیاطی برای خودم دامن بدوزم.

قابل انجام بود اگر فاعل فعل را بلد بود!

بوی بهشت میشنوم از سلام تو*

وسط دفتر و کتاب خوابم برده و تازه بیدار شدم.خودکار قرمز کنار دستم هست و از گردن درد خشک شدم.چراغ اتاق را که روشن کردم دیدم یک بشقاب میوه پوست کنده کنار کتابهام گذاشته و رویش یک دستمال کاغذی پهن شده. روی دستمال کاغذی با خودکار قرمز نوشته: سلام بیدار شدی حتما بخور؛ ضعف میکنی عزیزم.

مامان برای من دریچه معنویت است. مثل بوی سیب مثل بهشت.

از عمر من آنچه هست بر جای، بستان و به عمر لیلی افزای*

لیلی را به خودت میسپارم 

که دوست تر از من داری اش

هر خالقی مخلوقش را از تمام جهان عاشق تر است.

ان الله فی قلوب المنکسره

خوشا به حال ماتم زدگان زیرا آنان تسلی خواهند یافت.
خوشا به حال رحم کنندگان زیرا بر آنان رحم خواهد شد.
انجیل لوقا ؛ بخشی از موعظه سرکوه