طلاق توافقی

گفت فاطمه تو محضر دست دادیم خداحافظی کردیم. پرسیدم چه حسی داشتی؟ گفت میخواستم بغلش کنم ببوسمش گریه کنم بگم بمون نمیخوام بری ولی زشت بود. بدبختی از همونجا شروع شد که به جای داد و فریاد و ناخن کشیدن به صورت و گریه و شیون؛  چمدان بستیم دو روز بریم سفر؛ بعد فکر کردیم همه چی حل شد.

ببوسش بذارش کنار

گفتم دوست دارم صداشو بذارم لای لواش بخورم.

make up

آرایش ها و قرائت های مختلفی از تنهایی وجود داره؛ یکیش اینکه سعی میکنیم/میکنن عدد last seen یه عدد تکرار شونده و مرتبط باشه.

بعد از گودو*

فکر میکنم فیلم " زن دوم " بود. نیکی کریمی به فروتن میگفت آدمها به دوری های کوچیک که عادت میکنن ، دوری های طولانی رو راحت طاقت میارن.

وحدت رویه

ثبات نظر داشته باشیم.ثبات رفتار هم.

موهبتِ رد شدن از تنگنا

کوچه ش تنگ بود.
انقدر تنگ که آینه ها رو خوابوندم روی ماشین تا رد شدم. اگر میدونستم وارد میشدم؟ صد البته که نه.
یه جاهایی نه میشه جلو رفت نه میشه دنده عقب گرفت.از هر طرف ماشین تا دیوار هم پنج سانت فاصله ست؛ یعنی نه از در نه از پنجره نمیشه فرار کرد. تا حالا زنده و سالم در خودت دفن شدی؟ یه حس اینطوری.

نه قرار زخم خوردن، نه مجال آه دارم*

ریشه تمام قهرها مبتنی بر خطایی است که میتواند مطرح شود جواب بگیرد و بلافاصله از بین برود ولی در دل طرف توهین شده نشست میکند بعدها بروز دردناک تری می یابد. تاخیر در حل و فصل بلافاصله اختلاف ها بلافاصله بعد از وقوع آنها به عقده تلخی تبدیل میشود.

تسلی بخشی های فلسفه؛ آلن دوباتن

*عنوان از سعدی

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود*

کاش تولدت برای هدیه کولیس ورنیه میخریدم دقت اندازه گیری ت بالا بره؛ قدرشناس تر میشدی . من متر خوبی دستت ندادم. بیشتر تقصیر متوجه خود من هست نه تو.

امید واهی

هیچ عفونتی با نوازش خوب نمیشه.

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود*

گفت

یه جایی خسته شدم گفتم دیگه خونه نیا.

خونه ای که من اجاره ش رو می دادم من خریدش رو میکردم بچه ای که پدرش نمیدونست اسم مهدش چیه و کجاست. گفت چند ماه بود سرش شلوغ بود حتی یک وعده غذا با من نخورده بود. حس میکردم یه غریبه کلید خونه م رو داره.

بجای سیصد تا سکه حضانت بچه رو گرفتم و جدا شدیم.

گفتم پشیمون نیستی ترکش کردی؟ گفت اون منو ترک کرده بود قبلا. من همش منتظر یه تماس بودم یه گفتگوی معمولی اما ماهها بود باهم حرفی نداشتیم.