رازهایت را برای خودت نگه دار

تنهایی هر آدمی جهان رازهای اوست.

هر رازی شبیه پرنده ای وحشی است یا مادیانی سرکش؛

سخت میشود رازها را نگه داشت اما

 اگر بپرند یا بروند تنهایی ات تهی میشود.

وقتی جوجه اردک قو میشود

بزرگ میشویم
در حالی که ترس های کودکی را، غم صدا میزنیم.

کمی قبل از دست دادن

هر چقدر ماهی رو سفت تر بگیری بیشتر لیز میخوره...
شبیه دوست نداشتن زندگی که آدم رو در برابر مرگ بیمه میکنه.

آتش چو همه گرفت, کم گردد دود*

دیشب، خوب که فکر کردم دیدم چقدر حالم خوبه.
نبودنت؛ دیگر درد نمیکند.
*عنوان از احمد غزالی

تو را گم میگنم هرروز و پیدا میکنم هر شب*

حتی وقتایی که دارم با شیطان درونم قدم میزنم 
خدا با من هست.
*عنوان از محمدعلی بهمنی

پلک فروبستی و دوباره شمردی*

دستش را از شیشه ماشین بیرون برد و با انگشتانش باد را شکافت.
فکر کرد مرگ بد نیست اما هنوز دوست داشت زنده بماند؛
هرچند که مرگ زنگ در را زده بود.
* عنوان از فاضل نظری

تنفر مثل صدا انعکاس دارد

 از یک جایی ترسیدم به آدم ها با صدای بلند بگم: چه طور تونستی ! 

چون دیده بودم آدمی از هیچ کار بد و پلشتی عاجز نیست.

این را بیش از همه در خودم دیده بودم.

جهان صفر و یک

به تجربه فهمیدم  اشتباهات و خطاهایی وجود داره که فقط اگه یکبار انجامش بدی حتی با توجیه رفع کنجکاوی و کسب تجربه ؛ از دست رفته محسوب میشی!

دعوتت میکنم به سکوت

کم کم احساس کردم هر حرفی که میخوام بزنم در معرض فهمیده نشدنه .

به این نتیجه رسیدم خیلی از حرفها جز حرفهای عامیانه و روتین گفتن نداره.

جان و جهان من تویی

رانات تاگور میگفت: هر کودکی با این پیام متولد میشه که خدا هنوز از انسان ناامید نیست.
اما شاید خدا با ناامیدی از آدمهای قبلی آدمهای جدید خلق کرده.
به هر حال بودن کنار تو که فقط چند ساعته وارد جهان آدمها شدی برای من موهبتی الهی بود.