از بیراهه رفتیم. صخره ها و تخته سنگ ها شیب تندی داشت و موبایل از یک جایی به بعد آنتن نداشت. دوتایی تنها بودیم.راه صعب العبور بود و ما تجهیزات حرفه ای همراه نداشتیم. نه میشد برگردیم نه میشد برویم. راه را که پیدا کردیم دوست گفت خدایا شکرت زمین زیر پامون صافه سفته و بغض کردیم.