۵ مطلب در فروردين ۱۴۰۴ ثبت شده است

تندیس نامیرایی

اونهایی که اعتقاد دارن سن، فقط یک عدد هست کم لطفی میکنن.

من ۳۳ ساله شدم و فهمیدم همه ی روزهای تلخ و دردناک یا شیرین و هیجان انگیز هردو بخش‌هایی از زندگی هستند و مطلقا ماندگار نیستند. پس یادگرفتم در فراز و نشیب ها صبور باشم و آرامشم رو حفظ کنم. 

تلخ و مادرانه

امیرحافظ جان 

کاش بدانی به وقت، ناامید شدن چه سعادت بزرگی است چون گرانترین دارایی هر آدمی وقت است.

جان و جهانم 

به وقت ناامید شو، به وقت برو.

۲۲ اسفند ۱۴۰۳

دو نفر پیدا کردم؛ یکی علم و صنعت که مشغول کنفرانس بود و بعدی دانشیار فنی مهندسی فردوسی. دور و سخت و دور از دسترس بود. بعد از چند ایمیل شماره استاد گرفتم گفتن فردا آخرین روزی هست که دانشگاه میرم؛ ساعت ۱۰ . 

پنج و نیم صبح کارت پرواز گرفتم. تا نشستم چک کردم با مترو زودتر میرسم یا اسنپ. یک ربع به ده پشت در اتاق استاد بودم و یازده خداحافظی کردم. گفتم بعد از عید برمیگردم و تلویحا رضایت اولیه ایشون بابت پایان نامه گرفتم. گمان می‌کنم وقتشه به خودم ببالم که یاد گرفتم موقعیت‌ها رو بچسبم.

در هوای سحرم*

به همان میزان که حرف زدن بهم احساس پوچی میده؛ سکوت و تماشا آرامش به ارمغان میاره.

جشن تکرار

ببین مردم تکرار فروردین رو چه سروستانه جشن میگیرند، 

بیا ما هم هروقت از هم خسته شدیم باهم بودنمان را جشن بگیریم.