گفت از مرگ نمیترسم ،بیشتر از این میترسم که اگر نشه سخت میشه بعدش خودمو جمع کنم.

یه تیکه از موهاشو برید و سرشو چسب زد و به دستم داد تا وقتی میخواهم صفحه را گم نکنم؛ میان کتاب بگذارم.

*فاضل نظری